تبليغاتX
احساس

احساس

درد من حصار برکه نیست,درد من زیستن با ماهیانیست که فکر دریا به ذهنشان خطور نمی کند!

پارس!

 

درتصاويرحكاكى شده برسنگهاى تخت جمشيد هيچكس عصبانى نيست/

هيچكس سواربراسب نيست/هيچكس رادرحال تعظيم نمى بينى/

هيچوقت درايران برده دارى مرسوم نبوده/

دربين اين صدهاپيكرتراشيده شده حتى يك تصويربرهنه وجودندارد/

اين آداب اصيل مان است نجابت*قدرت*احترام*مهربانى*

خوشرويى،تقديم ب همه ايرانيان تايادمان باشدك چه بوديم وچه شديم...

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مرداد 1390 ساعت 1:55 به قلم خاتون | 


...!

 

به ستاره ها خواهم گفت:

تا آن زمان که سحر میدمد

بر جاده های شبت بتابند تا مسیر آرزوهایت بی نور نماند...

۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۸۷

 

گاهی خدا درهارو میبنده و پنجره ها رو قفل میکنه!


زیباست اگه فکر کنی شاید بیرون طوفانیه و

 خدا میخواد از تو محافظت کنه...!!!

۸۷۸۷۸۷۸۷۸۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷

گفتم خدایاازهمه دلگیرم.گفت حتی من؟

گفتم نگران روزیم!گفت آن بامن!

گفتم خیلی تنهایم:گفت تنهاترازمن؟

گفتم درون قلبم خالیست:گفت پرش کن ازعشق من!گ

فتم دست نیازدارم:گفت بگیردست من؟

گفتم ازتوخیلی دورم:گفت من ازتو نه؟

گفتم آخرچگونه آرام گیرم؟گفت بایادمن!

گفتم بااین همه مشکل چه کنم؟گفت توکل به من!

گفتم هیج کسی کنارم نمانده!گفت بجزمن!

گفتم خدایاچرا اینقدرمیگویی من؟گفت چون من باتوهستم وتوازمن!!!

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مرداد 1390 ساعت 1:53 به قلم خاتون | 


رمضان...!

 

كوله بارت بربند،

شايداين ماه خدافرصت نابی باشد,كه به مقصدبرسيم؛

ميشودآسان رفت؛

ميشودكاری كردكه رضاباشداو...

ای سبكبال دراين راه شگرف!دردعاهای قنوت سحرت،درمناجات خدايی

شدنت،هرگزازياد مبر،

من جامانده كه بی حد به دعا محتاجم!

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مرداد 1390 ساعت 1:44 به قلم خاتون | 


آنچه هستی باش!

 

مردم اغلب بی انصاف.بی منطق وخود محورند...!

اگر مهربان باشی تورا به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند ولی مهربان باش!

اگر شریف ودرستکار باشی فریبت میدهند ولی شریف ودرستکار باش!

نیکی های امروزت را فراموش میکنند ولی نیکوکار باش!

بهترین های خودرا به دنیا ببخش...!

+ نوشته شده در دوشنبه سوم مرداد 1390 ساعت 15:28 به قلم خاتون | 


گل

  

 

باغ های اطلسی باتو برام چیدنیه...!

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 ساعت 2:11 به قلم خاتون | 


کمک....

 

دستهایی که کمک میکنند مقدس ترند از لب هایی که دعا میکنند

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 ساعت 1:35 به قلم خاتون | 


کوچه!

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز از شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تما شای نگاهت

یادم آمد که به من گفتی از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب آیینه عشق گذران است

                           تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم وگشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم

نتوانم......

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت

                               یادم آمد که دگر از تو جوابی نشندیم

پای در دامن اندوه کشیدم

نرمیدم نگسستم

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...!

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387 ساعت 23:22 به قلم خاتون | 


امـــــــــــــــــــــــید...

وقتی از همه جا نا امید شدی برو در کوهستان فریاد بزن آیا هنوز امیدی هست؟

آن موقع خواهی شنید که هست هست هست........

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387 ساعت 1:15 به قلم خاتون | 


خدای بزرگ!

 

  هرگز به خدا مگو که مشکل بزرگی داری

 بلکه به مشکلت بگو که خدای بزرگی داری

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385 ساعت 16:31 به قلم خاتون | 


تنها نمی مانی

 

حتی اگه همه هم از پیشت برن

یا تو بی هیچکس بری

باز هم تنها نمی مانی

چون او با توست

هیچ یک از ما تنها نمی مانیم

چون او با ماست

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1385 ساعت 0:12 به قلم خاتون | 


واقعیت کلمه

لحظات شادی خدا را ستایش کن

لحظات سختی خدا را جستجو کن

لحظات آرامش خدا را مناجات کن

 لحظات درد آور به خدا اعتماد کن

و در تمام لحظات خدا را شکر کن

                                                                        جبران خلیل جبران 

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385 ساعت 23:31 به قلم خاتون |